گر قضيه اي جاي موضوع و محمول آن عوض شود و قضيه جديدي حاصل شود به اولين قضيه اصل  و دومي را عكس مي گوئيم .

فايده: برخي چيزها از طريق اصل اثبات مي شود اما برخي ديگر از طريق قضيه عكس اثبات مي گردد.

بنابر اين در قضاياي عكس:

1- جاي موضوع و محمول عوض مي شود

1-      هردو قضيه اصل و عكس بايد صادق باشند و خلاف واقع نباشند .

2-   در اين قضايا با كميت و كيفيت كاري نداريم بجز يك استثنا و آن اينكه موجبه كليه را تبديل مي كنيم به موجبه جزئيه براي اينكه هميشه صادق باشد

تناقض :

دو قضيه را متناقض مي گويند كه :

1-      اول اينكه كم و كيف را تغيير مي دهيم بدين ترتيب كه : (كم: هر –همه ) اگر كلي است به جزئي تبديل مي شود و اگر جزئي است كلي مي شود.

(كيف:  فعل) فعل آن هم منفي مي شود.

"هر – همه و هيچ" تبديل مي شود به" برخي  "

2- دو م اينكه : با موضوع و محمول كاري نداريم و جابجا نمي شود .

3- سوم: حتما بايد از دو قضيه يكي صادق و يكي كاذب باشد .

فايده : فايده اين امر كشف تناقض گويي طرف مقابل است .

3-      تناقض شامل هر 4 قضيه محصوره مي شود و حتي سالبه جزئيه هم نقيض دارد.

 بنابر اين در تناقض :

موجبه كليه ------<     سالبه جزئيه

موجبه جزئيه -----<     سالبه كليه

سالبه كليه -------<    موجبه جزئيه

سالبه جزئيه------< سالبه جزئيه

 تضاد:

دو قضيه را متضاد مي گوئيم كه :

1-      به هيچ وجه نمي توانند هردو قضيه صادق باشند . اما مي شود يكي صادق و يكي كاذب باشد و يا هردو كاذب باشند.

2-      در تضاد جاي موضوع و محمول تغيير نمي كند.

3-      فقط كيف تفيير مي كند.

4-      قضاياي جزئي ضد ندارند.يعني نه موجبه جزئيه و نه سالبه جزئيه متضاد ندارند.(بقيه مطالب جلسه از روي جزوه مطالعه شود).