موضوع اصلي منطق معرف و حجت است يعني تصورات و تصديقات معلوم .

به تصور معلوم " معرف" و به تصديق معلوم " حجت و استدلال" مي گويند.

پس منطق شامل تصورات و تصديقات مي شود.

 تقسيم تصورات :  از نظر مصداق و مفهوم

از نظر مصداق تصورات دو دسته اند : تصورات جزئي  و تصورات كلي

از نظر مفهوم: تصورات بديهي و غير بديهي

 در لفظ ما با معني و مصداق سرو كار داريم

لفظ مثل آب – ستاره – ميز و ...........

معني : مثل اينكه : آب ماده اي سيال بي بو و بي رنگ و ..... كه اين خواص آن را از ديگر مواد متفاوت مي كند. پس مي توان گفت " معني " مجموعه تصوراتي است كه در يك لفظ نهفته است .

 مصداق: مصداق شامل لفظ – معني و مفهوم هايي كه براي يك شيء بكار مي رود.

مكن است اين شيء وجود عيني خارجي داشته باشد مثل همه اجسام اطراف ما و ممكن است وجود خارجي نداشته باشد مثل اژدها و هيولا.

 كلي و جزيي :

هرگاه سر و كار ما با مصداق باشد مي توان آن را به جزيي و كلي تقسيم نمود.

 بديهي و غير بديهي :

هرگاه با مفهوم سر و كار داشته باشبم مي توان آن را به بديهي و غير بديهي تقسيم نمود.

 تصور چيست؟

به آن بخش از معلومات كه چيزي را به چيز ديگر نسبت نداده و يا سلب نسبت نمي كند تصور مي گوييم. تصور معمولا از يك يا دو جزء بيشتر تشكيل نمي شود.

مثل آب – خورشيد – پيغمبر خدا – و....

 تصديق :

تصديق به ان دسته از اطلاعاتي مي گويند كه چيزي را به چيز ديگر نسبت داده و يا نسبتي را سلب مي كند و معمولا از سه جزء‌ نبايد كمتر باشد و آن سه جزء :

موضوع – محمول – نسبت ( رابطه)

 راه اول تشخيص :

تصور هميشه يك يا دو جزء بيشتر نيست ( موضوع و محمول) و رابطه ندارد.

در تصديق وجود 3 جزء ضروري است .

 راه دوم :

تصديق يك جمله خبري است كه يا صادق است و يا كاذب.

اما تصور خبري نمي دهد معمولا بصورت جملات انشايي و يا مضاف و مضاف‌اليه ( شبه جمله) است .

جمله انشايي مثل امر و نهي ، استفهام، اميد و آرزو و....

جمله انشايي يعني اينكه نمي توانيم بگوييم صادق و يا كاذب است .

مثلا" : ايكاش جواني برمي‌گشت . در اين جمله هيچ چيز به چيز ديگر نسبت داده نشده است .

 حجت ( استدلال):

مجموعه اي از قضا يا و تصديق هاي معلومي است كه به كمك مي كند قضيه ئيا تصديق مجهول كشف شود .

حجت داراي اجزايي است :

تصورات معلوم ( معرِّف)

تصديقات معلوم ( حجت)

 تصور مجهول (معرَّف):

مثل آب: جسم   مايع     سيال     بي رنگ   و بي بو

تصديق  مجهول :  هوا وزن دارد؟                   هوا(موضوع)   وزن (محمول)   دارد ( رابطه)

توجه:هيچگاه نميتوان از تصور معلوم براي كشف تصديق مجهول و يا بالعكس استفاده كرد .

براي كشف تصديق مجهول فوق :

هرجسمي وزن دارد، هوا هم از جمله اجسام محسوب مي شود ، پس هوا وزن دارد.

 مقدمه: تصديق معلومي است كه كمك مي كند تصديق مجهول كشف شود.

در مثال بالا 2 مقدمه معلوم داريم.

 نتيجه:  تصديق مجهولي است كه به كمك تصديقات معلوم كشف شده است .

  استدلال( حجّت) :  كل عملي را كه در بالا آمد حجت و يا استدلال مي گويند.

 نامهاي ديگر تصديق:  به تصديق قضيه – قول جازم – تركيب خبري – عقد – گزاره هم مي گويند.

 تصديق بديهي: تصديقي كه بخودي خود روشن است و نيازي تصديقات ديگر جهت استدلال ندارد.

 قضيه:  سخني است قابل صدق و  كذب .

 سخن يا صادق است و يا كاذب. اگر سخن مطابق با واقعيت خارج باشد صادق است و اگر نباشد كاذب مي باشد.

 واقعيت و حقيقت:

واقعيت امري است معمولا خارجي و عيني و حقيقت مفهومي ذهني است كه از انطباق يك تصور و تصديق با قضيه بر واقعيت بدست مي آيد. قضيه مورد نظر ما حق است ( حقيقت) و انچه كه قضيه خودرا با آن تطبيق ميدهيم واقعيت است .

 اقسام قضيه :

در وجه اول به دو قسم تقسيم مي شود:

حملي : چيزي  را كه بدون شرط به چيز ديگر نسبت مي دهيم .

شرطي : قضيه اي با قيد شروطي همچون اگر – هرگاه – يا – اذا – لو

 اقسام قضيه حملي : قضيه را از چند حيث مي توان تقسيم كرد :

1-      از نظر موضوع  2- از نظر محمول  3- از حيث نسبت حكميه

 اقسام قضيه از نظر موضوع:  محصوره – شخصيه – طبيعيه - محمله

 قضيه محصوره:  قضيه اي كه موضوع آن افراد خارجي و واقعي است نشانه آن هم وجود سور است (هر، همه، برخي ، بعضي ، هيچ) كه نسبيت افراد را مشخص مي كند.

  قضيه شخصيه :  قضيه حملي كه كه موضوع ان افراد خارجي و واقعي است اما موضوع آن هميشه جزئي است . حسن شاعر است – حسين داناست – اين ميز شكسته است – دانشجويان اين كلاس درس خوانند.

اسامي خاص – افراد خاص و چيز هايي كه با اين و آن مشخص مي شوند.

  قضيه طبيعيه : موضوع اين قضيه حملي افراد ذهني است و با مصاديق خارجي آن كاري نداريم .

مثلا انسان نوع است – يا حساس فصل انسان است .

اين قضيه مي تواند سور داشته و يا نداشته باشد .

  قضيه محمله: قضيه اي است كه سور نداشته باشد و مي تواند جزئي و يا كلي باشد .

دانش آموزان به كلاس رفتند . انسان ستمگر است .  معلوم نيست دانش اموزان همه به كلاس رفتند و يا تعدادي يا اينكه كدام انسان ستمگر است .

 اهميت قضاياي محصوره:

قضاياي محصوره از همه مهمتر هستند چرا كه قوانين علمي بصورت محصوره هستند.

 كليد تشخيص بين محمله و طبيعيه: اگر محمول قضيه يكي از كليات خمس باشد( نوع- جنس- فصل – عرض عام – عرض خاص – جنس قريب – جنس بعيد – ذاتي و عرضي – نوع الانواع – جنس عالي ) حتما قضيه طبيعيه است در غير اينصورت قضيه محمله است .

 اقسام قضيه محصوره :

قضاياي محصوره به 4 دسته تقسيم مي شود :

موجبه كليه – موجبه جزئيه – سالبه كليه –سالبه جزئيه

 موجبه و سالبه:

 اگر فعل مثبت باشد موجبه  و اگر منفي باشد سالبه است .

  كليه و جزئيه:

 كلي و جزئي را مي توان از سور تشخيص داد

برخي و بعضي نشانه جزئي بودن است

همه – هيچ – ال – كل – لا نشانه كليه است .

موجبه كليه مثل : هر پيامبري معصوم است .

موجبه جزئيه : بعضي پيامبران صاحب كتاب هستند.

سالبه كليه : هيچ پيامبري دروغگو نيست .

سالبه جزئيه: برخي پيامبران صاحب كتاب نيستند.

  قضيه شرطي :  

قضيه شرطي داراي دو جزء است : مقدم و تالي

مقدم را " شرط" و تالي را  " جزاي شرط " نيز مي گويند.

مثال :  اگر(ادات شرط)        هوا با رانبي باشد ( مقدم)       بيرون نمي رود (تالي)

 اين عدد    يا( ادات شرط)     زوج است(مقدم)     يا (ادات شرط)                  فرد(تالي)

 اقسام قضيه شرطي :

 قضيه شرطي دو نوع است : متصل و منفصل

 اگر بين مقدم و تالي اتحاد وجود داشته باشد متصل است

 قضيه شرطي منفصل 3 حالت دارد:

-منفصل حقيقه :

 قضيه اي است كه بين مقدم و تالي جدايي وجود دارد كه نه با هم جمع مي شوند و نه رفع.

مثلا " عدد يا زوج است و يا فرد . نمي توان هردو را پذيرفت ويا هيچكدام را نپذيرفت .

-منفصل مانعه الجمع:

 در اين قضيه فقط جمع آن مانع است . ولي ميتواند حالت هاي ديگري باشد

اين ديوار نه سفيد است و نه سبز           اما ممكن است ديوار رنگ ديگري باشد .در اينجا اجتماع آنها اشكال دارد اما نبودنشان اشكالي ايجاد نمي كند.

-مانعه الخلو:  در اينجا اجتماعشان اشكال ندارد ولي رفعشان اشكال دارد

سعدي يا شاعر است و يا نويسنده                     در اينجا اشكال ندارد سعدي هم شاعر و هم نويسنده باشد ولي نميتوان گفت سعدي نه شاعر است و نه نويسنده.