: منطق قديم – استاد: سرکارخانم سلاحورزي جلسه اول 1/12/87
موضوع اصلي منطق معرف و حجت است يعني تصورات و تصديقات معلوم .
به تصور معلوم " معرف" و به تصديق معلوم " حجت و استدلال" مي گويند.
پس منطق شامل تصورات و تصديقات مي شود.
تقسيم تصورات : از نظر مصداق و مفهوم
از نظر مصداق تصورات دو دسته اند : تصورات جزئي و تصورات كلي
از نظر مفهوم: تصورات بديهي و غير بديهي
در لفظ ما با معني و مصداق سرو كار داريم
لفظ مثل آب – ستاره – ميز و ...........
معني : مثل اينكه : آب ماده اي سيال بي بو و بي رنگ و ..... كه اين خواص آن را از ديگر مواد متفاوت مي كند. پس مي توان گفت " معني " مجموعه تصوراتي است كه در يك لفظ نهفته است .
مصداق: مصداق شامل لفظ – معني و مفهوم هايي كه براي يك شيء بكار مي رود.
مكن است اين شيء وجود عيني خارجي داشته باشد مثل همه اجسام اطراف ما و ممكن است وجود خارجي نداشته باشد مثل اژدها و هيولا.
كلي و جزيي :
هرگاه سر و كار ما با مصداق باشد مي توان آن را به جزيي و كلي تقسيم نمود.
بديهي و غير بديهي :
هرگاه با مفهوم سر و كار داشته باشبم مي توان آن را به بديهي و غير بديهي تقسيم نمود.
تصور چيست؟
به آن بخش از معلومات كه چيزي را به چيز ديگر نسبت نداده و يا سلب نسبت نمي كند تصور مي گوييم. تصور معمولا از يك يا دو جزء بيشتر تشكيل نمي شود.
مثل آب – خورشيد – پيغمبر خدا – و....
تصديق :
تصديق به ان دسته از اطلاعاتي مي گويند كه چيزي را به چيز ديگر نسبت داده و يا نسبتي را سلب مي كند و معمولا از سه جزء نبايد كمتر باشد و آن سه جزء :
موضوع – محمول – نسبت ( رابطه)
راه اول تشخيص :
تصور هميشه يك يا دو جزء بيشتر نيست ( موضوع و محمول) و رابطه ندارد.
در تصديق وجود 3 جزء ضروري است .
راه دوم :
تصديق يك جمله خبري است كه يا صادق است و يا كاذب.
اما تصور خبري نمي دهد معمولا بصورت جملات انشايي و يا مضاف و مضافاليه ( شبه جمله) است .
جمله انشايي مثل امر و نهي ، استفهام، اميد و آرزو و....
جمله انشايي يعني اينكه نمي توانيم بگوييم صادق و يا كاذب است .
مثلا" : ايكاش جواني برميگشت . در اين جمله هيچ چيز به چيز ديگر نسبت داده نشده است .
حجت ( استدلال):
مجموعه اي از قضا يا و تصديق هاي معلومي است كه به كمك مي كند قضيه ئيا تصديق مجهول كشف شود .
حجت داراي اجزايي است :
تصورات معلوم ( معرِّف)
تصديقات معلوم ( حجت)
تصور مجهول (معرَّف):
مثل آب: جسم مايع سيال بي رنگ و بي بو
تصديق مجهول : هوا وزن دارد؟ هوا(موضوع) وزن (محمول) دارد ( رابطه)
توجه:هيچگاه نميتوان از تصور معلوم براي كشف تصديق مجهول و يا بالعكس استفاده كرد .
براي كشف تصديق مجهول فوق :
هرجسمي وزن دارد، هوا هم از جمله اجسام محسوب مي شود ، پس هوا وزن دارد.
مقدمه: تصديق معلومي است كه كمك مي كند تصديق مجهول كشف شود.
در مثال بالا 2 مقدمه معلوم داريم.
نتيجه: تصديق مجهولي است كه به كمك تصديقات معلوم كشف شده است .
استدلال( حجّت) : كل عملي را كه در بالا آمد حجت و يا استدلال مي گويند.
نامهاي ديگر تصديق: به تصديق قضيه – قول جازم – تركيب خبري – عقد – گزاره هم مي گويند.
تصديق بديهي: تصديقي كه بخودي خود روشن است و نيازي تصديقات ديگر جهت استدلال ندارد.
قضيه: سخني است قابل صدق و كذب .
سخن يا صادق است و يا كاذب. اگر سخن مطابق با واقعيت خارج باشد صادق است و اگر نباشد كاذب مي باشد.
واقعيت و حقيقت:
واقعيت امري است معمولا خارجي و عيني و حقيقت مفهومي ذهني است كه از انطباق يك تصور و تصديق با قضيه بر واقعيت بدست مي آيد. قضيه مورد نظر ما حق است ( حقيقت) و انچه كه قضيه خودرا با آن تطبيق ميدهيم واقعيت است .
اقسام قضيه :
در وجه اول به دو قسم تقسيم مي شود:
حملي : چيزي را كه بدون شرط به چيز ديگر نسبت مي دهيم .
شرطي : قضيه اي با قيد شروطي همچون اگر – هرگاه – يا – اذا – لو
اقسام قضيه حملي : قضيه را از چند حيث مي توان تقسيم كرد :
1- از نظر موضوع 2- از نظر محمول 3- از حيث نسبت حكميه
اقسام قضيه از نظر موضوع: محصوره – شخصيه – طبيعيه - محمله
قضيه محصوره: قضيه اي كه موضوع آن افراد خارجي و واقعي است نشانه آن هم وجود سور است (هر، همه، برخي ، بعضي ، هيچ) كه نسبيت افراد را مشخص مي كند.
قضيه شخصيه : قضيه حملي كه كه موضوع ان افراد خارجي و واقعي است اما موضوع آن هميشه جزئي است . حسن شاعر است – حسين داناست – اين ميز شكسته است – دانشجويان اين كلاس درس خوانند.
اسامي خاص – افراد خاص و چيز هايي كه با اين و آن مشخص مي شوند.
قضيه طبيعيه : موضوع اين قضيه حملي افراد ذهني است و با مصاديق خارجي آن كاري نداريم .
مثلا انسان نوع است – يا حساس فصل انسان است .
اين قضيه مي تواند سور داشته و يا نداشته باشد .
قضيه محمله: قضيه اي است كه سور نداشته باشد و مي تواند جزئي و يا كلي باشد .
دانش آموزان به كلاس رفتند . انسان ستمگر است . معلوم نيست دانش اموزان همه به كلاس رفتند و يا تعدادي يا اينكه كدام انسان ستمگر است .
اهميت قضاياي محصوره:
قضاياي محصوره از همه مهمتر هستند چرا كه قوانين علمي بصورت محصوره هستند.
كليد تشخيص بين محمله و طبيعيه: اگر محمول قضيه يكي از كليات خمس باشد( نوع- جنس- فصل – عرض عام – عرض خاص – جنس قريب – جنس بعيد – ذاتي و عرضي – نوع الانواع – جنس عالي ) حتما قضيه طبيعيه است در غير اينصورت قضيه محمله است .
اقسام قضيه محصوره :
قضاياي محصوره به 4 دسته تقسيم مي شود :
موجبه كليه – موجبه جزئيه – سالبه كليه –سالبه جزئيه
موجبه و سالبه:
اگر فعل مثبت باشد موجبه و اگر منفي باشد سالبه است .
كليه و جزئيه:
كلي و جزئي را مي توان از سور تشخيص داد
برخي و بعضي نشانه جزئي بودن است
همه – هيچ – ال – كل – لا نشانه كليه است .
موجبه كليه مثل : هر پيامبري معصوم است .
موجبه جزئيه : بعضي پيامبران صاحب كتاب هستند.
سالبه كليه : هيچ پيامبري دروغگو نيست .
سالبه جزئيه: برخي پيامبران صاحب كتاب نيستند.
قضيه شرطي :
قضيه شرطي داراي دو جزء است : مقدم و تالي
مقدم را " شرط" و تالي را " جزاي شرط " نيز مي گويند.
مثال : اگر(ادات شرط) هوا با رانبي باشد ( مقدم) بيرون نمي رود (تالي)
اين عدد يا( ادات شرط) زوج است(مقدم) يا (ادات شرط) فرد(تالي)
اقسام قضيه شرطي :
قضيه شرطي دو نوع است : متصل و منفصل
اگر بين مقدم و تالي اتحاد وجود داشته باشد متصل است
قضيه شرطي منفصل 3 حالت دارد:
-منفصل حقيقه :
قضيه اي است كه بين مقدم و تالي جدايي وجود دارد كه نه با هم جمع مي شوند و نه رفع.
مثلا " عدد يا زوج است و يا فرد . نمي توان هردو را پذيرفت ويا هيچكدام را نپذيرفت .
-منفصل مانعه الجمع:
در اين قضيه فقط جمع آن مانع است . ولي ميتواند حالت هاي ديگري باشد
اين ديوار نه سفيد است و نه سبز اما ممكن است ديوار رنگ ديگري باشد .در اينجا اجتماع آنها اشكال دارد اما نبودنشان اشكالي ايجاد نمي كند.
-مانعه الخلو: در اينجا اجتماعشان اشكال ندارد ولي رفعشان اشكال دارد
سعدي يا شاعر است و يا نويسنده در اينجا اشكال ندارد سعدي هم شاعر و هم نويسنده باشد ولي نميتوان گفت سعدي نه شاعر است و نه نويسنده.
با مشارکت خود مارا همراهی فرمایید.