1-     فلسفه مابعد الطبيعه(متافيزيك) ( هستي شناسي)

2-     معرفت شناسي(شناخت شناسي)

3-     فلسفه اخلاق:  منشأ خوبي ها و بدي ها را بحث مي كند . مثلا چه كسي گفته دراز كردن پا جلوي بزرگتر خطاست؟

4-     فلسفه هنر(زيبايي شناسي)

5-     منطق(قواعد تفكر)

اينها شاخه هاي اصلب فلسفه اند.

مواردي چون فلسفه دين – فلسفه سياست – فلسفه حيات – فلسفه علم و ........ مطرح هستند ولي در فلسفه شاخه هاي اصلي موارد بالا هستند.

 مابعد الطبيعه ،  كه همان محتواي فلسفه اسلامي است امهات(مادر) بحث هاي فلسفي است . ارسطو و افلاطون هم از از هستي شناسي شروع كردند.

اما فلاسفه اسلامي در مابعد الطبيعه متوقف شدند.

مهمترين بخش فلسفه مابعد الطبيعه است .

  در مابعد الطبيعه از سه موضوع بحث مي شود:

1- هستي                  2- خدا               3- انسان

هستي: فيلسوف ميخواهد هستي را بشناسد . ديدگاهي كه فيلسوف نسبت به هستي دارد در كل شاخه هاي فلسفه تأثير ميگذارد.پس هستي شناسي مهمترين بخش فلسفه است .

 معرفت شناسي

اين سوال كه ايا شناخت ممكن است ؟ آيا همين عالم كه مي بينيم همين گونه است؟

فلسفه اسلامي شاخه اي از مابعد الطبيعه است .

فلسفه اسلامي :

در بين متفكرين فلسفه اسلامي چند ديدگاه وجود دارد

1-      فلسفه اسلامي در جهان بيني وحي و قرآن ريشه دارد( هرچند ريشه آن در يونان است و فلسفه نبايد جهت گيري ديني و سياسي داشته باشد).

2-      فلاسفه اسلامي اصل را دين قرار داده اند و دغدغه دين داشته اند.

3-      معناي عقل در فلسفه يونان حد اكثري است . يعني عقل تنها ابزاري است كه مي تواند ما را به حقيقت برساند. بت آنان عقل است .

4-      اما درك فلاسفه اسلامي از عقل متعادل تراست . توانايي عقل را كمتر مي داننداز آنچه فلاسفه يونان مي دانند.

5-   اصل اول در مدرنيسم عقل است اعتقاد اين است كه عقل براي به سعادت  رسيدن كافي است . مدرن صفت انسان است وهركس ديني است نميتواند مدرن باشد.(دكتر سيد حسن نصر – كرسي فلسفه اسلامي در دانشگاه هاروارد-تاريخ فلسفه)

6-      به چند دليل نمي توان گفت كه فلسفه اسلامي همان فلسفه عربي است .

چون منابع فلسفي به زبان فارسي هم وجود دارند

فقط چند فيلسوف عرب داريم و بيشتر فلاسفه اسلامي ايراني بوده اند

در طول تاريخ مهد فلسفه در حوزه اسلام ايران بوده است .