فلسفه ملاصدرا 1 استاد پوستینی یادداشتهای جلسه اول 2/12/87
1- فلسفه مابعد الطبيعه(متافيزيك) ( هستي شناسي)
2- معرفت شناسي(شناخت شناسي)
3- فلسفه اخلاق: منشأ خوبي ها و بدي ها را بحث مي كند . مثلا چه كسي گفته دراز كردن پا جلوي بزرگتر خطاست؟
4- فلسفه هنر(زيبايي شناسي)
5- منطق(قواعد تفكر)
اينها شاخه هاي اصلب فلسفه اند.
مواردي چون فلسفه دين – فلسفه سياست – فلسفه حيات – فلسفه علم و ........ مطرح هستند ولي در فلسفه شاخه هاي اصلي موارد بالا هستند.
مابعد الطبيعه ، كه همان محتواي فلسفه اسلامي است امهات(مادر) بحث هاي فلسفي است . ارسطو و افلاطون هم از از هستي شناسي شروع كردند.
اما فلاسفه اسلامي در مابعد الطبيعه متوقف شدند.
مهمترين بخش فلسفه مابعد الطبيعه است .
در مابعد الطبيعه از سه موضوع بحث مي شود:
1- هستي 2- خدا 3- انسان
هستي: فيلسوف ميخواهد هستي را بشناسد . ديدگاهي كه فيلسوف نسبت به هستي دارد در كل شاخه هاي فلسفه تأثير ميگذارد.پس هستي شناسي مهمترين بخش فلسفه است .
معرفت شناسي
اين سوال كه ايا شناخت ممكن است ؟ آيا همين عالم كه مي بينيم همين گونه است؟
فلسفه اسلامي شاخه اي از مابعد الطبيعه است .
فلسفه اسلامي :
در بين متفكرين فلسفه اسلامي چند ديدگاه وجود دارد
1- فلسفه اسلامي در جهان بيني وحي و قرآن ريشه دارد( هرچند ريشه آن در يونان است و فلسفه نبايد جهت گيري ديني و سياسي داشته باشد).
2- فلاسفه اسلامي اصل را دين قرار داده اند و دغدغه دين داشته اند.
3- معناي عقل در فلسفه يونان حد اكثري است . يعني عقل تنها ابزاري است كه مي تواند ما را به حقيقت برساند. بت آنان عقل است .
4- اما درك فلاسفه اسلامي از عقل متعادل تراست . توانايي عقل را كمتر مي داننداز آنچه فلاسفه يونان مي دانند.
5- اصل اول در مدرنيسم عقل است اعتقاد اين است كه عقل براي به سعادت رسيدن كافي است . مدرن صفت انسان است وهركس ديني است نميتواند مدرن باشد.(دكتر سيد حسن نصر – كرسي فلسفه اسلامي در دانشگاه هاروارد-تاريخ فلسفه)
6- به چند دليل نمي توان گفت كه فلسفه اسلامي همان فلسفه عربي است .
چون منابع فلسفي به زبان فارسي هم وجود دارند
فقط چند فيلسوف عرب داريم و بيشتر فلاسفه اسلامي ايراني بوده اند
در طول تاريخ مهد فلسفه در حوزه اسلام ايران بوده است .
با مشارکت خود مارا همراهی فرمایید.